سلام به تمام دنیا سلام به ایران !! سلام به تمامی شیعیان .... عیدتون مبارک !! آره بازم منم اومدم که بترکونم ... !

             

دو تا خبر خوش دارم :

 

دومی رو اول میگم :

 چند روز پیش سر کلاس درس بودیم ( آره بابا تابستون هم ولمون نمی کنن  ) فیزک داشتیم که یهو در کلاس به صدا در اومد بعد دیدم معاون پرورشی مدرسه است اجازه گرفت و منو صدا کرد رفتم بیرون من هم بی خبر و منتظر و پر از شوق که چی شده ... که گفت : آقای احمدی خوشبختانه شما مقام کشوری آوردید در شعر  و الان به ما اطلاع دادن و شما از ۱۱ مرداد تا ۱۴ مرداد باید به اصفهان برید چون سازمان مراسم داره.... می رید یا نه ؟  منم همینطور مونده بودم توی حیرت و .... که آب دهنم و قورت دادم و گفتم : نمی دونم باید با پدر جان مشورت کنم که گفت: باشه مشورت کن و خبرشو بهم بده ....  ما هم خبر دادیم و ....     ( فلنگو بستی کجا ... ؟ ملینا هستی کجا ... ؟  ) که اینطور شد ... ! حالا هم خوشحالم که بعد از اون همه سختی و بیداری و خستگی یکی هم قدر ما رو دونست ! خدا رو شکر ... خدا رو صد هزار مرتبه شکر ...

اما خبر بعدی :

 بنده برای حضرت مهدی ( عج ) به عشق و عاطفه ی ظهورش همین دیشب یک شعر گفتم که امیدوارم آقا از ما راضی باشه و در نمازهاشون ما رو هم دعا کنند و برای من و تمامی شیعیان از خداوند بلند مرتبه طلب یاری کنند ....من که امید دارم به ظهورش اساسی ... ! انشالله که شما هم از این سیاه مشق ما خوشتون بیاد و لذت ببرید ... !

و اما :

این شعر رو من از اعماقم گفتم و ساعت ها روش فکر کردم دوستان اگه احیانا خوششون اومد بر ندارند ببرند هر جا که خواستن ... حاجی حاجی مکه... حداقل اگه توی وبلاگ یا سایتشون میذارند نام شاعرش رو هم درج کنند ... اصلا بحث ریا و این حرفا نیست من دوست ندارم زحمت بکشم و زحمتم به باد فنا بره ...!!  در ضمن این شعر در مجموعه ی پاییز آرزوها اثر این جانب درج شده و به ثبت رسیده ... پس یادتون نره چی گفتم !

 در پناه حق .

این شعر با عشق تقدیم حضرت مهدی ( عج ) و به تمامی شیعیان جهان اسلام و تمامی کسانی که امید به ظهور آن حضرت دارند ! با یک ذکر صلوات برای سلامتی ایشان شعر رو بخونید !

اللهم صلی علی محمد و آل محمد ( و عجل فرجهم )

 

انتظار ...!

هر لحظه نگاهم به در و ساعت دیوار

هر ثانیه فکرت به سرم ضربه ی تکرار

در غصه ی تنهایی و در حس نبودت

در حسرت وصل تو ویک لحظه ی دیدار

 

بیزارم از این ماندن در اوج ضلالت

بیزارم از این کوچه ی بمبست صداقت

من منتظرم منتظر لحظه ی وصلت

در کنج اتاقم که به طاق آمده طاقت

 

یک لحظه بگو با من دل خسته کجایی

ای مهدی موعود تو که یوسف مایی

جانم که به لب آمده جانم به فدایت

شاید نکند رفته و در عرش خدایی !

 

این جمعه ی دلگیر تو در حال عبور و

این قافله از دست پر از مهر تو دور و

در ظلمت و در غصه ی کمبود تو حیران

یک عمر پر از رفته در اندیشه ی نور و ...

 

هر لحظه به فکر تو و فردای حضورت

هر ثانیه در حسرت تابیدن نورت

آن کلبه ی معصوم دلت خانه ی ما کن

ای من به فدای دل و اعماق غرورت

 

بگذار که این فاصله از خود برهانیم

بگذار که با بودنت از یار بخوانیم

برگرد و بیا تا که جهان محو تو باشد

ما هم دگر از غصه در این راه نمانیم !

 

ای بودنت آرامش دنیای خیالم

ای بی تو چه دلداده پریشان شده حالم

من سوی توام سوی تو ای منجی دنیا

با تو چه عزیزانه در اعماق کمالم ... !

 

یا رب تو عنایت کن و دنیا به صفا کن

این قلب من از حسرت دیدار جدا کن

ای مهدی ما محض خدا فاصله بشکن

برگرد که ما منتظریم عهد وفا کن ... !

 

شاعر : مجید احمدی